تبليغاتX
بررسی بیشتر بازاریابی شبکه ای
 از كنار خيلي چيزها گذشته  ايم. سرمان را دربرابر خيلي چيزها پايين انداخته  ايم و با بي  تفاوتي يا افسوس گذرايي رد شده  ايم. مدت  هاست، سالهاي سال است كه خيلي چيزها را پذيرفته  ايم و با اين قضيه كنار آمده  ايم كه از خيلي جهات عقب افتاده  ايم و اوضاعمان بهتر از اين نمي  شود و همين  طور كه بوده  ايم، مي  مانيم و بعد هم مي  ميريم. در طول زمان ياد گرفته  ايم كه به خيلي چيزها فقط بخنديم يا اگر دلمان از خيلي چيزهاي ديگر پر است و خنده  اي نمي  آيد، نگاه كنيم و بگذريم و همه چيز را بسپاريم به دست زماني كه بايد بيايد و برود و همه چيز را درست كند؛ زماني كه قرن  هاست پشت دروازه  هاي كشورمان مانده و راهش را به داخل باز نمي  كند، مگر از گذرهايي كه از عمق وجودمان نقب زده مي  شوند و روز به روز تهي  ترمان مي  كنند.
از كنار خيلي چيزها گذشته  ايم. چشم  هايمان را به وسعت تمام چيزهايي كه ديده  ايم، بسته  ايم و زبانمان را به پهناي تمام حرف  هايي كه زده  ايم، فرو خورده  ايم. پذيرفته  ايم كه نقش صدا و تصوير را در ارتباط با وجود خودمان ناديده بگيريم. به همان اندازه كه ناديده و ناشنيده گرفته مي  شويم، به همان اندازه هم نبينيم و نشنويم. اگر مي  دانيم كه چه بلايي به سرمان مي  آيد يا فقط سكوت كنيم يا بخنديم و خودمان را راضي از آنچه كه بر سرمان مي  آيد، جلوه دهيم يا آن  طور كه يادمان داده  اند، با سيلي صورتمان را سرخ نگه داريم كه نه اين خوب است و آن بد، اصلا نيست.
ما اين  طور رشد پيدا مي  كنيم و از دنيا مي  رويم و من هم نه قصد به هم زدن اين چرخه عظيم را دارم و نه توانايي  اش را. من هم مثل همه آدم  هاي ديگري كه دوروبرم هستند، نه غم جامعه را دارم و نه اگر دارم، اميدي به اصلاح آن بسته  ام. من هم ياد گرفته  ام كه فقط بخندم، به همه چيز بخندم و جوابي ندهم و اگر هم حالا چيزي مي  گويم، باز نه به خاطر پشت پا زدن به ايده و نتيجه  اي ست كه به آن رسيده  ايم، بلكه صرفا موقعيت كودكي را دارم كه در كمدي گير افتاده باشد؛ مي  دانم كه بيرون از كمد هستند كساني كه مي  توانند صدايم را بشنوند، اما در لحظه  اي كه محبوس مانده  ام، احساس مي  كنم كه همه آنها به مسافرتي دور رفته  اند و من براي هميشه اينجا مي  مانم... در اين لحظات حبس، فقط به كودكان ديگري فكر مي  كنم كه در كمدهاي ديگري احساس من را تجربه مي  كنند و اگر چيزي مي  گويم فقط براي ترس از تنهايي و سكوت است، نه ميل به نجات، چون عميقا اعتقاد دارم كه اين مشكل من، براي اشتباهي ست كه فراموشش كرده  ام... ترس من مثل ترس آدمي ست كه به او مي  گويند دوباره آبله همه  گير شده؛ ترسي ست همراه با تعجب از اينكه چطور در اين دوره و زمانه آبله دوباره پيدا شده و آدم   بايد چقدر بدبخت باشد كه حالا آبله بگيرد!
مشكل اقتصادي اجتماعي جديدي هم كه دامن ما را گرفته، كمتر از همين نيست كه بگويند در عصر همه  گيري ايدز، حالا در سرزمين ما آبله فراگير شده، در حالي كه سيستمي به نام MLM در همه جاي دنيا (به جز جهان سوم) از بيخ و بن چيده شده، آيا تلخ و دردناك نيست كه ما تازه از كشف آن شگفت  زده مي  شويم؟ و آيا ناراحت  كننده نيست كه بخواهيم درباره مصائب و مضرات چيزي كه همه دنيا آن را به عنوان بيماري شناخته، حرف بزنيم و بكوشيم تا ثابت كنيم كه نه، ببينيد، اين ماجرا هيچ حسني ندارد!
اما ظاهرا بايد اين كار را كرد. بايد دوباره گروه  هاي امدادرساني را عازم روستاهاي دورافتاده كشورمان كنيم كه در طرحي عظيم و طولاني  مدت براي مردم راه  هاي پيشگيري از اين مشكل را باز بگويند، توصيه  هاي بهداشتي كنند و يادآور شوند كه با عدم رعايت مراقبت  هاي شخصي چه بر سرشان مي  آيد. بايد دوباره مثل هميشه با چندين دهه تاخير، جار بزنيم كه اين سيستم حدود 60 سال است كه به عنوان يك سيستم معيوب و بيمار شناخته شده و به جز ضرر هيچ چيز ديگري براي مصرف  كنندگانش ندارد.
***
مي  توان ماجرا را اين  طور خلاصه كرد؛ بازاريابي چندسطحي پس از چند سال فعاليت در غرب، به دليل اختلال عمده  اي كه در سيستم اقتصادي ايجاد مي  كرد، با درهاي بسته مواجه شد و تمام انواع اين بازاريابي ممنوع شدند، اما سيستم پس از تجربه شكستي موقت، تصميم به احياي خود در كشورهاي جهان سوم گرفت، اما اين بار با چهره  اي تازه  تر. بازاريابي چندسطحي تحت پوشش نام بازاريابي شبكه  اي به خورد مردمي داده شد كه نه چيزي از آن مي  دانستند و نه مي  خواستند بدانند و تنها يك چيز در اين فراخواني بود كه براي دربند كشيدنشان كفايت مي  كرد؛ اين وعده كه در اين طرح همه بسرعت پولدار مي  شوند.
روياي پول درآوردن بي  دردسر كه بخشي از خيالپردازي  هاي همه جوامع بازمانده و عقب  افتاده بود، دشت فراخي را تسطيح كرد كه تخم هر خيال خامي در آن براحتي بارور مي  شد. جلسه  هاي پرزنت شروع كردند به تبليغ سيستم جديدي كه آمده تا همه را خوشبخت كند، واسطه  ها را از ميان بردارد و كالا را به قيمت واقعي  اش در خدمت مصرف  كننده قرار دهد و اين شركت توليدكننده آنقدر فداكار و بخشنده است كه علاوه بر فروش اجناس به قيمت واقعي، سود كلاني را هم نصيب خريداران خود (كه البته بعدا به اجبار بازارياب  هايش هم مي  شوند) خواهد كرد.
تا اينجا درست، يعني نيمه اول اين معرفي درست، اما اين تعريف برمي  گردد به سيستمي به نام بازاريابي شبكه  اي نه بازاريابي چندسطحي و هيچ ربطي به كالايي كه قصد ارائه آن هست، ندارد، ولي براي مخاطب بهت  زده  اي كه با مثال  هايي عيني از ثروتمند شدن كوتاه  مدت افراد، هيپنوتيزم شده و دارد در ذهنش براي خرج كردن پول هايش نقشه مي كشد و راه هاي دعوت ديگران براي خريد را در ذهنش هموار مي كند، نه مهم است كه چه بر سر پول خودش و ديگران مي آورد و نه برايش مهم است كه عاقبت اين چرخه به كجا منتهي مي شود.
او اگر اين دستگاه را به رسميت شناخته باشد فقط به يك چيز فكر مي كند؛ اينكه سرمايه لازم براي خريد كالاي موردنظرش را فراهم كند و بعد از آن هم، به اينكه هرچه بيشتر افراد ديگري را به اين سيستم دعوت كند.
شايد به من و هيچ كس ديگري مربوط نباشد كه شخصي كه مي خواهد در اين سيستم كالايي بخرد، پولش را هدر مي دهد يا نه، جنس موردنظر را برخلاف آنچه كه به او گفته شده چند برابر قيمت مي خرد يا نه و اينكه از اين پول مي تواند استفاده شرافتمندانه تري هم داشته باشد يا نه... هيچ كدام از اينها به ما مربوط نمي شود و فقط به خود او مربوط است. تا اينجا ما با همان چيزي روبه رو هستيم كه ياد گرفته ايم در برابرش ساكت بمانيم؛ اين مال كس ديگري ست كه باخته مي شود و به ما مربوط نيست. اما در ازاي اين پولي كه در مجموع بابت فروش اين اجناس از كشور خارج مي شود، چه ميزان از آن بازمي گردد؟ خيلي كمتر از آنچه كه از دست رفته. درواقع به ازاي هر مبلغي كه بابت فروش اجناس به پايين دستي هاي شخص بازارياب از كشور خارج مي شود، فقط ميزان بسيار بسيار اندكي از آن به شخص بازارياب تعلق مي گيرد. تا اينجا هم مي شود گفت كه خب، سرمايه كشور خارج مي شود؟ باز هم به ما ربطي ندارد... اما از اينجا به بعد با مسئله ديگري روبه رو مي شويم؛ بالاخره جايي اين سيستم به پايان مي رسد. آيا آدم هاي روي زمين پايان ناپذيرند؟ مطمئنا به همين دليل جايي سيستم به پايان مي رسد و به اندازه تمام آدم هايي كه در ته هرم واقع مي شوند بازنده داريم. اينها آدم هايي هستند كه سرمايه خود را از دست مي دهند و بعيد نيست كه يكي از اين آدم ها خود ما باشيم. پس آيا همين يك دليل نمي تواند توجيهي براي رد كردن كل سيستم شود؟
اما مسئله تلخ تر اينكه با وجود تمام معايب و مضراتي كه اين سيستم از نظر اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي با آن مواجه شده (من در اينجا قصد پرداختن به آنها را ندارم و پيشنهاد مي كنم كه براي آشنايي كامل با دلايل مربوط، به صفحات ديگر اين پرونده مراجعه كنيد) هنوز هم نه تنها مخالفت جدي و پيگيري با اين روند ديده نمي شود، بلكه روزبه روز تبليغات پيرامون آن هم گسترده تر مي شود. از شايعات دهان به دهان ميان مردم كه آرزوهاي تحقق نيافته خود را در قالب برنامه اي به نام بازاريابي شبكه اي (!) براي هم تعريف مي كنند گرفته تا مجلاتي كه اين آرزوها را براي مردم مي سازند، همگي همان شبكه اي را در فضاي زندگي روزمره مردم مي تنند كه به تعداد تمام شخصيت هاي خيالپرداز، بازو براي جذب و به دام انداختن دارند.
عموما مجلاتي كه به صورت تخصصي در اين حوزه منتشر مي شوند، صرفا نگرشي تبليغي نسبت به موضوع دارند و با پوشيده نگه داشتن تمام معايب و مشكلات مربوط به اين موضوع و برجسته كردن سودهاي احتمالي و به بيان ديگر كاذب آن، تصويري آرماني از آن به دست مي دهند و در اين راستا نقل قول هايي تحريف شده را هم به چاپ مي رسانند. يكي از اين نشريات، ماهنامه اي ست به نام همه چيز كه شماره 11 و 12 خود را با نقل قولي از دكتر احمدي نژاد آغاز مي كند: احمدي نژاد معتقد است تجارت Network Marketing براي جوانان بسيار جذاب است و نبايد سرمايه هاي انساني اين كار را به باد استهزا و تحقير گرفت . مشخص نيست كه اين نقل قول از كدام بخش سخنراني آقاي احمدي نژاد گرفته شده و كدام قسمت هاي انتقادآميز آن حذف شده است، اما همين مسئله با گزارشي از شوراي اسلامي شهر تهران و موضوع Network Marketing ادامه مي يابد و به گونه اي پيش مي رود كه خواننده آن احساس مي كند اين پديده اكتشاف سودمندي بوده كه تا به حال از آن بي خبر مانده و بايد در اسرع وقت، عقب افتادگي خودش را جبران كند.
بخشي از مقالات مجله بدون نام نويسنده به چاپ رسيده اند و برخي ديگر هم با نثر شكسته و عاميانه. هزينه مصرف شده در اين كار را به سرمايه گذاري تعبير كرده و آن را براي كشور سودمند قلمداد مي كند، اما مگر نه اينكه با اين به اصطلاح سرمايه گذاري، فقط چند برابر سود حاصله (كه درواقع همان سرمايه داخلي هم هست) از كشور خارج مي شود؟!
از سوي ديگر، براي منحرف كردن ذهن مخاطبان، بخشي از تبليغات ارائه شده پيرامون اين موضوع به ارتباطاتي اشاره مي كند كه حول اين بازاريابي ايجاد مي شوند، گويي كه اصلا چنين پديده اي خلق شده تا آدم ها بهتر با هم ارتباط برقرار كنند و بيشتر همديگر را دوست داشته باشند: واقعا آيا حضور در شبكه و هميابي شبكه اي، معني جز اصلاح رابطه خود با خود و خود با ديگران دارد؟ با اين تفسير، آيا مفاهيم نت وركي چيزي جز معرفت شرقي ست؟ اوضاع به گونه اي ست كه خواننده دچار شك مي شود كه شايداصلا چيزي از ذات شرقي اش نمي داند.
اكثر صحبت هايي كه در حمايت از بازاريابي شبكه اي مطرح مي شوند، نادانسته و از روي يك شور لحظه اي بيان مي شوند، برخي ديگر هم صرفا براي سودآوري هاي شخصي، اما وقتي مي بينيم كه رسانه اي به صورت ماهنامه و صرفا در جهت حمايت و تبليغ اين قضيه انتشار پيدا مي كند، چه حدسي مي زنيد؟ آيا چيزي كه اساسا نادرست و مضر است، جايي براي تبليغ دارد؟ اگر ماهنامه اي در حمايت از دروغگويي انتشار پيدا كند، چه تصويري از مسئولان و دبيران آن در ذهن شما شكل مي گيرد؟
در جامعه ما بديهي ترين اشكال زيان رساني مورد تبليغ قرار مي گيرند و هيچ مخالفتي با آنها نمي شود. هيچ اقدام جدي عليه جريان صورت نمي گيرد. اين هرم بزرگ روزبه روز بزرگتر مي شود تا آدم هاي بيشتري را زير فشار خود له كند. به پايان ساخت آن چيز زيادي نمانده و بايد منتظر باشيم كه تا مدتي ديگر با سكوت دلپذير و لبخندي كه روي لبمان كاشته ايم، سنگيني آن را بر دوشمان احساس كنيم و زير بار بي توجهي ها و منفعت طلبي هاي ديگران خرد شويم. بهتر است زير بار اين سنگيني هميشگي، لبخندمان را فراموش نكنيم

منبع:همشهری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 11:46 PM  توسط وحید  | 

وارد شدن به شبکه های کویستی اشتباه است  چون حتی اگر به مسایل شرعی توجهی نداشته باشید ویا ضرر اقتصادیی که این گونه شبکه ها به کشور میزنند به نظرتان زیاد نباشد  متضرر شدن خودتان قطعا برایتان مهم است .درست است که هر کاری در مقابل مزیا معایبی هم دارد اما این کار مزایایش در مقابل معایبش بسیار کمتر است  به خصوص دراین برهه زمانی که مقابله با این شرکت ها مورد توجه قرار گرفته است احتمال عضو گیری با گفتن دروغ های بزرگ نیز کم شده است.اما این شرکت ها میتوانند لطماتی به شما بزنند که امکان جبرانش دیگر فراهم نباشد .به جز مفاسدی که میتواند برای جوانان به خصوص دختران به وجود اورد میتواند لطماتی به شما بزند که اصلا فکرش را نمیکنید. من حتی کسی را میشناسم  به خاطر عضو شدن  وکار با این شرکت وغیبت  های طولانی در محل کارش شغلش را از دست داد  و بیکار شد وچون در گلد کویست هم موفقیتی بدست نیاورد با وضعیت بد مالی مواجه شد و به بیماری افسردگی مبتلا شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 8:56 PM  توسط وحید  | 

در ميان مكاتبات بانك مركزي و آيات عظام در مورد فعاليت شركت هاي بازاريابي شبكه اي، نامه اي وجود دارد كه در آن بانك مركزي خطاب به آيت الله العظمي مكارم شيرازي با تشريح نحوه فعاليت يكي از شركت هاي خارجي، سياست هاي كلي خود براي مقابله با فعاليت چنين شركت هايي را به استحضار آيت الله العظمي مكارم شيرازي رسانده است. از نكات بسيار مهم اين نامه، قيد اسامي چند شركت داخلي است كه كمتر به آنها پرداخته مي شود. متن اين نامه به شماره نب 2064 و به تاريخ 25/4/84 از قرار زير است:
بسمه تعالي
دفتر حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي دامت بركاته
سلام عليكم؛
بازگشت به مرقومه مورخ 6/3/84 آن دفتر محترم در خصوص شركت گلدكوئيست و شركت هاي مشابه، مراتب زير به استحضار مي رسد:
در سالهاي اخير عواملي از قبيل وجود سرمايه هاي سرگردان و محدود بودن زمينه هاي سرمايه گذاري در بخش خصوصي، عدم وجود قانوني صريح و شفاف در ارتباط با نحوه برخورد سريع با اينگونه شركت ها، عدم اطلاع رساني به موقع و شفاف از سوي رسانه هاي همگاني و عوامل ديگر موجب شده است تا شركت هايي از قبيل پنتاگون، گلدكوئيست، پرايم اسميت و داياموند 2000 و ... با منشا خارج از كشور و شركت هايي با منشا داخلي مانند شركت خيرانديشان جوان و شركت خدماتي سيناكرمانشاه و... نفوذ قابل توجهي را در مردم به دست بياورند كه از ميان اين شركت ها به عنوان مثال چگونگي عملكرد شركت گلدكوئيست را به عرض مي رساند.
عمده فعاليت شركت مزبور كه در سال 1988 تاسيس شده و مقر اصلي آن در هنگ كنگ است، در امر بازاريابي شبكه اي جهت خرده فروشي سكه هاي طلاي تاريخي و يادگاري و سوق دادن مردم به زنجيره بازاريابي به عنوان عضوي از شبكه جهاني است. در اين مجموعه فرد داوطلب در ازاي خريد يك سكه (يا ساعت يا گردنبند يا نقش خاص) به مبلغ 860 دلار (800دلار قيمت سكه و 60دلار هزينه حمل) كد مخصوص دريافت مي كند كه در واقع مركز درآمد شخصي وي مسحوب مي شود( توضيح اينكه قيمت واقعي سكه حدود 230 دلار است ليكن شركت ادعا مي كند كه به دليل تعداد محدود هر سكه ضرب شده و باتوجه به يادگاري بودن آن، قيمت سكه ها در آينده نيز بسيار بالاتر خواهد بود). در اين مجموعه هر فرد خريدار سكه، چنانچه در دو بازوي راست و چپ خود هركدام 5 نفر را به خريد سكه ترغيب نمايند، 400 دلار به عنوان حق بازاريابي دريافت مي نمايند كه دريافت وجه مي تواند از طرق چك يا پول الكرونيكي باشد كه در حال حاضر چك ها در ايران قابل وصول نيست و معالا افراد پول الكترونيكي را به متقاضيان بعدي سكه ها مي فروشند. لازم به ذكر است كه بررسي بازرسان اين بانك در مقاطع مورد نظر نيز حاكي از آن است كه چك ها از طريق سيستم بانكي وصول نگرديده است. بديهي است در اين ميان سودسرشاري به جهت اختلاف قيمت اصل سكه و قيمت فروش آن نصيب شركت خواهد شد. برخي شركت هاي ياد شده نيز از طريق آگهي و واريز وجه نقد به حساب آنان يا فروش كارت، مشتريان خود را جذب و براساس قواعد مشابه، جوايزي را به مشتريان خود مي دهند.
براساس بخشنامه نب‎/۳۷۵۹ مورخ 22/6/82 اين اداره به كليه مديران عامل بانك هاي دولتي و خصوصي ضمن ارسال نامه دبير محترم هيات دولت مبني بر جلوگيري از فعاليت هاي غيرقانوني شركت هاي پنتاگونا، گلدكوئيست يا داياموند 2000، به آنها ابلاغ گرديده كه از افتتاح هر نوع حساب و ارائه خدمات بانكي به شركت هاي مذكور و شركت هاي مشابه، خودداري نمايند. ضمنا در اين بخشنامه مقرر گرديد كه در راستاي مقابله با مفاسد اقتصادي و مبادلات پولي مشكوكي مواجه شدند، براساس فصل پنجم از مقررات پيشگيري از پولشويي در موسسات مالي، موضوع بخشنامه شماره نت /3513 مورخ 22/8/81 اين بانك اقدام نمايند.
در خصوص شركت هاي داخلي مانند شركت خيرانديشان جوان و خدماتي سينا كرمانشاه كه به ترتيب با توزيع فرم هايي تحت عنوان طرح مشاركت تلاش و طرح مشاركت مالي همياري مردم را به شركت در طرح هاي مذكور ترغيب مي كرده اند نيز براساس بخشنامه نب /2100 مورخ 20/4/84 به بانك هاي دولتي و خصوصي ابلاغ گرديد،كه از افتتاح هرگونه حساب و انجام خدمات بانكي براي اين قبيل شركت ها و افرادي كه در اين طرح ها مشاركت مي كنند امتناع كرده و ترتيبي اتخاذ گردد تا چنانچه اين قبيل شركت ها پس از افتتاح حساب اقدام به فعاليت هاي غيرقانوني نمودند، فعاليت حساب مربوطه را متوقف و مراتب را كتبا به بانك مركزي اعلام كنند.
ضمنا در طول مدتي كه اين شركت ها فعاليت خود را آغاز كرده اند، اين بانك از طريق انتشار اطلاعيه هاي مختلف در جرايد، هشدارهاي مورد لزوم را به مردم داده است.
در مجموع بانك مركزي بنا به دلايلي از قبيل ايجاد اختلال در سيستم پولي كشور وخروج ارز و مسائل مربوط به پولشويي، فعاليت شركت هاي مذكور را برخلاف مقررات و مصلحت كشور تشخيص داده و هيچ گونه مجوزي بابت ضرب سكه ها و افتتاح حساب در بانك هاي دولتي و خصوصي صادر نموده است .
به پيوست همين نامه بخشنامه هاي مربوط هم توسط بانك مركزي به دفتر حضرت آيت الله العظمي ارسال شده است. با بررسي دقيق اين نامه مي توان براحتي فهميد بانك مركزي شديدا با فعاليت چنين شركت هايي مخالف است

منبع:همشهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 8:35 PM  توسط وحید  | 

با عضویت در خبر نامه ما مطالب جدید وبلاگ را دریافت کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 9:34 PM  توسط وحید  | 

 

اين سومين قتل مشابه است که در آن رد طناب قرمز ديده مي شود قتلهايي که از نظر افسران زبده جنايي به دليل اوجگيري اختلافات درون تشکيلاتي گلدکوئست اتفاق افتاده و پيش بيني مي شود که اين جنايت ها بزودي پايان نيابد.
بعدازظهر روز گذشته بار ديگر تلفن بازپرس ويژه قتل تهران به صدا درآمد و افسر نگهبان کلانتري 124 در تماس با حسين اصغرزاده از وقوع يک جنايت در محدوده قلهک خبر داد. با عزيمت بازپرس جنايي به محل مشخص شد ، مقتول زن 40 ساله اي به نام شهره است که در غياب اعضاي خانواده اش از سوي فرد يا افراد ناشناسي غافلگير و پس از بسته شدن دست و پا با طناب قرمز رنگ با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده است.
درست همانند جنايتي که 3 روز پيش در شهرک غرب تهران اتفاق افتاد و زن 50 ساله اي به نام مهناز در ساعات پاياني شب بعد از بسته شدن دست و پا با طناب قرمزرنگ با 16 ضربه چاقو به قتل رسيد. اگر بخواهيم به اين پرونده موضوع قتل يک دختر دانشجو را اضافه کنيم که جسد او پس از خروج از خانه در قزوين پيدا شد ، بايد تعداد قربانيان را عدد 4 قلمداد کنيم.
سه نفر از مقتولان اين حادثه از سرشاخه هاي گلدکوئست بودند و هنوز در خصوص مقتول چهارم که تنها چند ساعت از زمان مرگ او مي گذرد ، تحقيقات کافي صورت نگرفته است اما وجود طناب قرمز و نوع جنايت بسيار شبيه به قتل 2 زن ديگر است که در شمال و غرب تهران به قتل رسيده اند.

 

تحقيقات غيرمحسوس 

پس از پيدا شدن جسد دختر دانشجو در مرکز شهر و مشاهده ردپاي سران گلدکوئيست در اين جنايت ، ماموران سرنخ ها و فرضيه هاي متعددي را مورد تحليل و ارزيابي قرار دادند. پس از قتل دوم در غرب تهران و قتل سوم در شهرک غرب ، کارشناسان جنايي باتوجه به شباهت هاي موجود در اين جنايت ها ، ردپاي عوامل دست اندرکار در شبکه گلدکوئست را به وضوح مشاهده و عنوان کردند چون سهم دريافتي آنها بالا بوده است ، دستور حذف آنها از بدنه تشکيلات صادر شده است.
اگرچه درخصوص اين جنايت ها تحقيقات همچنان ادامه دارد ، پس از وقوع قتل ديگر اين بار در محدوده قلهک ، فرضيه هاي ديگري مطرح شد که نشان مي داد کارشناسان خبره جنايي به درستي هدف را نشانه گرفته اند و استدلال هاي آنها يک واقعيت تکاندهنده را فاش مي کند، حذف سر شاخه‌ها.

روز گذشته در ساعت 13:30 همسر شهره (آخرين مقتول) که يک مهندس است پس از تماس تلفني با همسرش قصد گفتگو با او را داشت که همسرش از وي خواست يک ربع بعد تماس بگيرد. پس از تماس دوباره ، هيچکس پاسخگوي تلفن او نبود و زماني که وي از يکي از همسايه ها خواست تا به خانه اش رفته و موضوع را بررسي کند ، وي وحشت زده موضوع قتل را به شوهر مقتول اطلاع داد. عزيمت ماموران و بازپرس جنايي نشان داد نوع ضربه اي که به گردن مقتول وارد شده است ، مشابه آخرين ضربات مرگباري است که پيش از اين در گردن 2 مقتول ديگر به همراه طناب قرمز مشاهده شده است. 

 

ناگفته هاي سردار طلايي 

به دنبال وقوع اين جنايت ، روز گذشته سردار طلايي در گفتگو با جام جم با اشاره به اين موضوع که تحقيق در خصوص آخرين قرباني ادامه دارد ، گفت : در 2 جنايت قبلي ما شاهد مشابهت هاي فراواني بوده ايم اما اظهار نظر در خصوص آخرين مقتول کمي زود است و در حال حاضر ماموران تحقيقات خود را دنبال مي کنند. فرمانده انتظامي تهران بزرگ در خصوص ردپاي شبکه گلدکوئست در اين جنايت ها گفت : متاسفانه اين شبکه که فعاليت آن غيرقانوني اعلام شده است ، خانواده ها و دانشجويان را هدف قرار داده است و پس از اعلام غيرقانوني بودن عملکرد آنها ، اخبار رسيده حاکي از فعاليت اين شبکه در شهرهاي ديگر مي کند. سردار طلايي در ادامه عنوان کرد: اعضاي اصلي شبکه به خاطر منافع خود به هيچيک از اصول انساني پايبند نيستند و با توجه به رديابي که از آنها در حداقل 2 جنايت قبلي به دست آمده است ، اين نگرش وجود دارد که اگر منافع آنها ايجاب کند ، بسياري ديگر از سرشاخه ها را به اين شيوه حذف خواهند کرد. 

 

کشف سلاح 

فرمانده انتظامي تهران بزرگ تصريح کرد: در حال حاضر ماموران با جديت پيگير موارد مربوط به اين شرکت هستند و تاکنون تعدادي از سرشاخه ها دستگير و در بازرسي از مخفيگاه آنها که همانند خانه هاي تيمي است انواع سلاح ، مشروبات الکلي ، مواد مخدر و... به دست آورده است.
طلايي افزود: نتيجه تحقيقات کارشناسان و آسيب شناسان اجتماعي نشان دهد ، سران شبکه گلدکوئست و ديگر شبکه هاي هرمي علاوه بر خسارت هاي مادي که نصيب جامعه و کشور مي کنند ، شالوده خانواده ها و افکار جوانان را به خصوص در مراکز علمي و دانشگاهي هدف قرار داده اند. وي با هشدار به مردم از آنها خواست به صرف وعده هاي دروغين شبکه هاي هرمي خود رادر دامي که از سوي آنها پهن شده است ، قرار ندهند. 

دستگيري فعالان شرکتهاي تجارت هرمي در مشهد 

ماموران اداره عمليات ويژه معاونت آگاهي فرماندهي انتظامي استان خراسان رضوي نيز 2 نفر از فعالان شرکت گلدکوئست را در مشهد دستگير کردند. بنا به اين گزارش ، کارآگاهان پليس مشهد از مدتي قبل از طريق منابع خبري خود مطلع شدند يکي از فعالان شرکت گلدکوئست در مشهد براي وارد کردن محصولات اين شرکت به دبي رفته است و بزودي به ايران بازمي گردد. با اين گزارش کارآگاهان به بررسي درباره اين فرد پرداختند و سرانجام وي را هنگامي که در حال بازگشت به مشهد بود در فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد دستگير کرده و در بازرسي از وسايل همراه وي تعدادي کاتالوگ ، تقويم و سي دي تبليغاتي و آموزشي شرکت گلدکوئست را کشف و توقيف کردند.در شاخه ديگري از تحقيقات ، ماموران با هماهنگي بازپرس پرونده ، اقدام به بازرسي منزل برادر اين فرد کردند که در نتيجه مقادير قابل توجهي جزوات ، اسناد ، مدارک و سي دي آموزشي کشف شد.کارآگاهان پليس مشهد همچنين به دنبال اطلاع از فعاليت شرکت هرمي ام پاوريسم در مشهد ، به بررسي موضوع پرداختند و موفق شدند يک کافي نت را که محل عضوگيري و فعاليت اين شبکه بود شناسايي کنند و با هماهنگي مقام قضايي ، مورد بازرسي قرار دهند که در نتيجه مقاديري جزوه و سي دي کشف و محل مزبور تعطيل شد. در اين رابطه يکي از فعالان شرکت دستگير و به همراه پرونده متشکله جهت سير مراحل قانوني تحويل مراجع قضايي شد

منبع:جام جم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 9:44 PM  توسط وحید  | 

با پيگيري پرونده اتهامي شبکه گلدکوئيست ، ماموران اطلاعات نيروي انتظامي روز گذشته 40 عضو ديگر اين شبکه را دستگير کردند.
از چندي پيش ماموران اطلاعات نيروي انتظامي با دريافت گزارش هايي متوجه شدند اعضاي شبکه گلدکوئيست تصميم گرفته اند در ادامه فعاليت خود ، اقدام به عضوگيري جديد کنند به طوري که برخي از سرشاخه ها پس از اعلام فعاليت غيرقانوني اين شبکه ، هزار نفر ديگر را در اين شبکه جذب کرده و با دريافت پول ، وعده سکه و پوستر داده اند.
با به دست آمدن اين اطلاعات ، ماموران در مرحله بعدي متوجه شدند قرار است 40 سرشاخه اين شرکت موهوم در يک مجتمع مسکوني گردهم بيايند و درباره روشهاي تازه اي براي جذب سرمايه هاي مردم گفتگو کنند. با گزارش اين موضوع به بازپرس شعبه سوم دادسراي رسيدگي به جرايم کارکنان دولت ، روز گذشته ماموران پس از اخذ مجوز قضايي با حضور در اين محل و کنترل غيرمحسوس ، وارد محل شدند و آنها را دستگير کردند. با دستگيري متهمان و کشف اسناد و مدارک ، مشخص شد سرشاخه هاي اين شبکه پس از اعلام فعاليت غيرقانوني ، از طريق ارتباط چهره به چهره ، اقدام به عضوگيري کرده اند. با کشف اسناد ، سکه و پوسترهاي مربوط به شبکه ، هر 40 متهم با صدور قرار قانوني روانه زندان شدند. يادآوري مي شود چند روز پيش نيز ماموران پليس آگاهي پس از اطلاع از محلي که گفته مي شود ويژه تجمع دختران فراري است ، 26 نفر از سرشاخه هاي اين شبکه را دستگير کردند و تحويل مراجع قضايي دادند

منبع:جام جم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:15 PM  توسط وحید  | 

 
New Page 5

Submit Your Site To Over 50 Search Engines TODAY!

Submit Your Site for FREE!

URL

Email

Title

Keywords: