|
|
|
|
|
چرا باید از برخورد های انفعالی پرهیز کرد؟
الف. برخورد مقطعی باعث میشود افکار عمومی به این سمت کشیده شوند که این نوع فعالیت به خودی خود مضر نیست ومثلا چون فعالیت فلان شرکت به ضرر فلان فرد است با ان برخورد میشود ب.بر خورد انفعالی با بعضی از شرکت ها سبب سو استفاده از طرف برخی شرکت های دیگر میشود واین شرکت ها کار خود را هر چه بیشتر وبهتر تبلیغ میکنند وفعالیت خود را به سبب برخورد قاطع نشدن با خودشان قانونی جلوه میدهند |
||
|
|
|
|
|
با وجود گذشت ماه ها از اغاز فعالیت های کویستی در ایران هنوز کشمکش میان مخالفان وموافقان این کار ادامه دارد.بحث در این جاست که این کار به گونه ای هوشمندانه طراحی شده است که اعضا را گرفتار خود میکند وانها راهی جز حمایت تام از شرکت ندارند مگر این که قید پول خود را زده و کار را رها کنند که در صورت انجام با ارزوی بهروزی شما |
||
|
|
|
|
|
كاتوزيان: در برخورد با شركتهاي هرمي، قوه قضائيه كوتاهي ميكند
يكي از نمايندگان مجلس، كه تاكنون بيشترين اظهارنظرها در رسانهها را درباره شركتهاي هرمي نظير «گلدكوئيست» داشته، با اشاره به تصويب قانون برخورد با اينگونه شركتها در مجلس و تأييد آن توسط شوراي نگهبان اظهار داشت: قوه قضائيه در برخورد با شركتهاي هرمي، كوتاهي ميكند. منبغ:بازتاب |
||
|
|
|
|
|
داستان يك بيناموسي!
تا حالا شده يه خانم به طرز عجيبي به شما نزديك بشه؟ زيادتر از حد اظهار لطف كنه و خيلي بيشتر از قبل زنگ بزنه يا از سر كوچه رد ميشيد حالتون رو بپرسه؟ يه روز بياد سراغت با يك صداي جذاب بيست تني بگه "آق ماشال" بيا ميخوام ببرمت يه جاي خوب يا بيا بريم خونه دوستم!؟
آقا ماشال احتمالا قند تو دلش آب ميشه و با خودش ميگه: يعني ماجرا چيه؟ دمش گرم. يعني ما هم اين قدر خوش تيپيم و نميدونستيم؟ يعني اينا با اين قيافههاي عجيب و غريب سراغ ما هم ميان؟ چي فكر ميكرديم چي شد! ديدي ماشال؟ ديدي گفتم صبر داشته باش بالاخره نوبت تو هم ميرسه، بالاخره اين قدر كوچه و خيابونا رو وجب كردي تا زمونه دلش رحم اومد! آقا ماشال قصه ما راه ميافته و و با دختر خانم ميره خونه دوستش، توي راه ماشال سناريوي صدتا فيلم هندي رو تو ذهنش مرور ميكنه خلاصه كلي كارگردان ميشه واسه خودش. زير لب هم با خودش زيرزيركي ميخنده! يه كم حوصله داشته باشيد تا آخر داستان همراه من باشيد! خلاصه آقا ماشال و خنم ميرسند به در آپارتمان كه به نظر هم خيلي شيك مياد، آقا ماشال كه مثل شما نيشش باز بوده به خودش ميگه: "پسر نيومد نيومد يكي اومد سراغت با چنين خونهاي. اين رفيقاش هستند، كاشكي اون تيشرت آديداسه رو ميپوشيدم يه ذره كلاس ميذاشتم." همين طوري كه پلهها رو ميرفتن بالا آقا ماشال قلبش تندتر ميزد و خون با فشار زياد توي رگهاش پمپاژ ميشد. اضطراب داشت و البته احساس خوبي هم داشت. خلاصه مثل اين سريالهاي طولاني نميخوام لفتش بدم. در ميزنند و ميرن تو خونه. چشمتون روز بد نبينه، نيشه آقا ماشان همونجوري رو صورتش خشك ميشه. عرق سرد از پيشانيش ميچكه و آب دهنش رو قلمبه قورت ميده. وقتي همه آدم سبيل كلفت يه جا روبرو ميشه با خودش ميگه: "بدبخت، ديدي به خاطر هيچي آبروتو ازت گرفتن. خاك بر سرت كنن. آخه اولاغ تو رو چه به اين غلطا؟!" همين موقع دختر خانم ميگه: بچهها آق ماشال از دوستاي خوب منه، تحويل شما پرزنتش كنيد تا حسابي پولدار شه. من بايد برم. ماشال با صداي بلند ميگه خاك بر سرم كنم، پرزنتم كنيد! همه جورشو شنيده بيديم، پرزنتيش ديگه چه آبروريزيه؟ من اين كاره نيستم!! اق ماشال هم مسه شماها فکرش خراب بوده
القصه ريختن سره آق ماشال و شروع كردن به پرزنت كردن. هي پرزنت كردند. از سمت چپ و راست. آي سمت چپ رو برسون به فلان، سمت راست رو برسون به بيسار. - ماشال جون تو سمت چپتو برسون به راستيه بعد بشين خونه لنگتو هوا كن و پولارو بشمار. البته بچهها اينجا بهت كمك ميكنن كه اولش شروع كني. ماشال فكر نكنا اونجوريهها اين جوريه، آراه بابا تازه اگر هم آخرش پولدار نشي چيزي نشده كه، تو در برابر پولت يه چيز با ارزش گرفتي! بله ديگه خودتون بقيه قضيه آق ماشال رو ميدونيد. ماشال ضرر نكرد كه هيچ، خيلي بيشتر از اون چيزي كه داده بود گيرش اومد و بسيار خوشحال بود. ماشال با پرداخت مقدار ناچيزي پول به درصد زياد خريت خودش پي برده بود كه از هزاران چيز مادي بهتر بود! داخل پراتز ما تو گرپمون خر نداریم
پس یه وقت نگین این پسره به ما توهین کرد
اين واقعيت تلخيه كه روزانه صدها آق ماشال به خاطر هوسراني و اين جور چيزا به دام اين شبكههاي كثيف گلدكوئست و امثالهم ميافتند، يه سري بچه سوسول كه سر همديگه كلاه ميگذارند و چيزي به نام بازاريابي و پولدار شدن و اين حرفها به خورد هم ميدهند. جالبش اينه كه يه سريشون برات استدلال عقلي و رياضي و منطقي هم ميارن كه خيالت تخت باشه. قسم و آيه و حكم مرجع هم واست نشون ميدن. دو هزار برگ روزنامه هم نشونت ميدن كه بگن كارشون درسته! والا كلاهبرداريهاي قديم به اين جديدا شرف داشت، حداقل بدش ميزدي تو سرت و به غلط كردن ميافتادي. بعد از چند مدت هم يادت ميرفت ديگه خيالت جمع بود و مثل الان نميافتاد تو پاچت كه كلاه رو سر يكي ديگه هم بگذاري و بچپوني به يكي ديگه و شب و روز از اين و اون آويزون بشي! بايد اضافه كنم كه به جاي اظهار نظر فلسفي سياسي علمي در مورد حكومت، تاريخ و تمدن، قيافه رئيسجمهور و دموكراسي، يه فكري به حال خودمون بكنيم همه چيز حل ميشه! منبع:گروه مارشال مدرن |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|